محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4848

تاريخ الطبرى ( فارسي )

محمد بن زيد گويد : وقتى محمد كشته شد آسمان چنان سخت باريد كه هرگز نظير آن را نديده بودم ، بانگزن عيسى بانگ زد : « هيچكس از سپاهيان شب را در مدينه به سر نكند مگر كثير بن حصين و سپاه وى . » گويد : عيسى به اردوگاه خويش در جرف رفت و آنجا ببود تا صبح در آمد ، آنگاه خبر خويش را همراه قاسم بن حسن بن زيد فرستاد و سر راه همراه ابن ابى الكرام فرستاد . حارث بن اسحاق گويد : صبحگاه پس از روز كشته شدن محمد ، خواهرش زينب دختر عبد الله و دخترش فاطمه به عيسى پيام فرستادند كه شما اين مرد را كشتيد و كارتان را انجام داديد چه شود اگر به ما اجازه دهيد كه او را به خاك كنيم ؟ گويد : عيسى به آنها پيغام داد : « دختر عموهاى من در بارهء آنچه با وى كرده‌اند به خدا من دستور ندادم و از آن خبر نداشتم ، او را به خاك كنيد كه قرين رشاد باشيد . » گويد : پس كس فرستاد كه او را برداشتند . به قولى در محل بريده شدن گردنش پنبهء بسيار جا دادند و در بقيع به خاكش كردند . قبرش مقابل كوچه خانهء على بن ابى طالب بود بر كنار راه يا نزديك آن . گويد : عيسى پرچمهايى فرستاد كه يكى را بر در اسماء دختر حسن بن عبد الله نهادند و يكى را بر در عباس بن عبد الله و يكى را بر در محمد بن عبد العزيز زهرى و يكى را بر در عبد الله بن محمد بن صفوان و يكى را بر در ابو عمرو غفارى ، و بانگزن وى بانگ زد : « هر كه زير يكى از اين پرچمها در آيد يا به يكى از اين خانه ها در آيد در امانست . » گويد : آسمان بارانى سخت باريد ، صبحگاهان مردمان در بازارهايشان آرام بودند ، عيسى بنا كرد از جرف سوى مسجد مىرفت ، چند روزى در مدينه